تبليغاتX
نــیــلـــوفــــر مــرداب دلــدادگـــــی


نــیــلـــوفــــر مــرداب دلــدادگـــــی

خداوندا قرارمــ باش...یارمــ باش...جهان تاریکـی محض است...می تــرســم...کنارمـ باش

پاییز از حوالی حوصله ات که بگذرد
من زرد می شوم
و تا کفشهای رفتنت جفت می شود
غریب می مانم
و نیلوفرانه دوستت دارم
نه مثل مردمی که عشق را از روی غریزه نشخوار می کنند
من درست مثل خودم
هنوز و همیشه
دوستت دارم.....
تـــاريــخـــ پنجشنبه چهارم اسفند 1390ســــاعـتـــ 23:10 نـــويـســـنـده mahsa| |

پشت هر کوه بلند

سبزه زاریست پر از یاد خدا

و در آن باغ کسی می خواند

که خدا هست ، دگر غصه چرا؟

آرزو دارم

خورشید رهایت نکند

ظلمت شام ، سیاهت نکند

و تو را از دل آن کس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدایت نکند

+ بابت تاخیر زیادم معذرت می خوام . اگه بتونم از این به بعد زود زود اپ می کنم

تـــاريــخـــ جمعه بیست و یکم بهمن 1390ســــاعـتـــ 17:6 نـــويـســـنـده mahsa| |

آب را گل بکنیم

آه سهراب ببخش

بین دنیای من و هستی تو

بین مشروب من و مستی تو

صد هزاران قدم و پاره قدم فاصله است

تو و یک رخت سپید همه احساس و امید

من و یک جامه و یک روی سیاه و کنون موی سپید

تو پر از عشق و هیاهو و صفا

من گرفتار سکوت

تو و دنیای قشنگ و زیبا

من اسیر برهوت

ده بالایی دوران قشنگت سهراب

آب را روشن و زیبا دیدند

و بر ان رود روان همچو دلهای قشنگ خودشان

روشنی بخشیدند

ده بالایی ما سهرابا ده نامردی و نیرنگ و ریاست

وز دل هر مردش بوی سنگین تعفن به هواست

آب را گل بکنیم

سهم من از کفتر تو فضله ای پست چو نامردان است

و من مانده به آن نان فرورفته در آب

از تن خسته و درویش تو محتاج ترم

و چو کوزه بدان دست لطیف

پر از ان آب سفالین گردد

تشنه ای را زندگی می بخشد

و من از هر چه حیات است تنفر دارم

و کنون سهرابا اگر از بهر من در حسرت و در صدد نفرینی

نفرین کن من به نفرین عزیزان همه عادت دارم

ولی این بار عزیز این صدای سخن یک مرد است هر کجا رودی و آبی دیدم

من از امروز از این لحظه و دم

به خدا قسم که گل خواهم کرد

آب را گل بکنیم

تـــاريــخـــ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ســــاعـتـــ 19:49 نـــويـســـنـده mahsa| |

شــــــــبگردی می‌کنــــم.

اما صدای نفــــــــــــس‌هایـــت را از پشــــــــت هیچ پنــــــــــــــجره و دیواری نمی‌شـــــــــنوم

آســوده بخواب نازنیــــــــــــنم شــــــــــــــهر در امن و امان اســـــــت

تنها خانه‌ی من اســت که در آتــــش می‌ســـــــــــــــــوزد

تـــاريــخـــ پنجشنبه سوم آذر 1390ســــاعـتـــ 19:43 نـــويـســـنـده mahsa| |

باید بخندم...

و فراموش کنم شناسنامه ام در مویرگهای تو باطل شده است

و فراموش کنم موریانه ها

تکه تکه ارزوهایم را به گور برده اند

تـــاريــخـــ شنبه هفتم آبان 1390ســــاعـتـــ 11:54 نـــويـســـنـده mahsa| |

بی تو

لحظه ها میــــ گذرند ...

دیگر شمـار لحظه هایی که بیـــــــ تو تلف شده اند را نمــــــ دانم ...

بیــــــ تو مشرق آسمانم خاموش است ...

شبم تاریک و طولانیست ...

و من

تنها به هوایـــــــــ تماشایــــــــ طلوع چشمان توست

که چشمــانم را هنوز نبسته ام ...

تـــاريــخـــ سه شنبه پنجم مهر 1390ســــاعـتـــ 22:29 نـــويـســـنـده mahsa| |

عشق من گریه چرا؟

تو که در گوشه ی دل جا داری

تو که من را داری

من که تنها خوشی ام

فقط ان غنچه لبخند تو است

من که جان می دهم از هر سخنت

ما خدا را داریم

و تو باز می گویی

که چرا غصه همیشه همراه من است

و تو را گویم من

که اگر هست تو را عشق به من

پس چرا؟ غصه چرا؟

این همه شادی عشق

این همه شوق وصال

پس چرا؟ تو بگو غصه چرا؟

ما که هر لحظه ز عشق

مست و مدهوش شویم

و بگوییم خدا

ای خدا شکر تو را

پس دگر غصه چرا؟

تو که خود می دانی

که خدا هست که دستی بکشد بر سر ما

پس دگر هستیه من گریه چرا؟

 

تـــاريــخـــ پنجشنبه ششم مرداد 1390ســــاعـتـــ 21:20 نـــويـســـنـده mahsa| |

گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه غروبه مرهم این راه دوره

سر بده آواز هق‎هق خالی کن دلی که تنگه

بزا پروانه احساس دلتو بغل بگیره

بغض کهنه‎رو رها کن تا دلت نفس بگیره

نکنه تنها بمونی دل به غصه‎ها بدوزی

تو بشی مثل ستاره تو دل شبا بسوزی

گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه غروبه مرهم این راه دوره

تـــاريــخـــ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ســــاعـتـــ 21:15 نـــويـســـنـده mahsa| |

 

خـــدا آن حـــس زیـــبـــایـــیـــســـت کـــه در تـــاریـــکـــی صـــحـــرا

زمـــانـــی کـــه هـــراس مـــرگ مـــی دزدد ســـکـــوتـــت را

یـــکـــی مـــثـــل نـــســـیـــم ســـرد مـــی گـــویـــد:

" کـــنـــارت هـــســـتـــم ای تـــنـــهـــا"

و دل آرام مـــی گـــیـــرد..... 

 

تـــاريــخـــ پنجشنبه نهم تیر 1390ســــاعـتـــ 14:39 نـــويـســـنـده mahsa| |

   هنوزم فرصتی مونده هنوزم میشه برگردی

اگر مثله منه تنها تو این شبهارو سر کردی

تمام لحظه های من تو رویای تو سر میشه

هنوزم با خیال تو شبای من سحر میشه

بیا برگرد تا چشمات حریمه عشقمون باشه

بزار این بغض بی وقفه تو آغوش خودت واشه

اگه دیروز برگرده تو بازم رد شی از پیشم

به چشمات خیره میمونم دوباره عاشقت میشم

تـــاريــخـــ پنجشنبه دوم تیر 1390ســــاعـتـــ 14:41 نـــويـســـنـده mahsa|

باورش سخته عزیزم،که دیگه پیشم نباشی
 
که دیگه نیای کنارم،سایه سار من نباشی

باورش سخته عزیزم که چشام بی تو بمونن

بی تو و چشمای نازت،شعر فردا رو بخونن

باورش سخته عزیزم که بری تو اوج ابرا
 
حس کنی که باز عزیزی،اما موندی ته دریا

باورش سخته عزیزم تو دیگه دوسم نداری

دیگه تو اون دل دریات واسه من جایی نداری
 
باورش سخته عزیزم که میخوای بری دوباره

منو باز تنها میزاری با همون ماه و ستاره

باورش سخته عزیزم میخوای آزرده بشم من؟

هی میگی منو نمیخوای تا که دیوونه بشم من؟
 
باورش سخته عزیزم دل من خیلی شکسته

ولی باز عاشق ترینه،اون خودش رو به تو بسته

باورش سخته عزیزم که با اینهمه صبوری

هی بگی میای یه روزی،اما بازم دور دوری

باورش سخته عزیزم باور اینهمه سختی

باور اینکه میمونی،اما خیلی وقته رفتی
 
 
تـــاريــخـــ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ســــاعـتـــ 18:57 نـــويـســـنـده mahsa| |

توکه آیه های عشقت واسه من پر از ترانست

راز زندگی تو بودی عشق و عاشقی بهانست

تو وجودمو گرفتی پر شد از تو تارو پودم

نمیشد ازت جدا شم تو نبودی من نبودم

تو تمومه لحظه هامی هر نفس هر دم باهامی

کاش میشد باشی کنارم حتی لحظه جدایی

با شی اینجا پیش چشمام چشم به چشم نه توی رویام!

اینو گفتم باورت شه بی تو دنیا رو نمی خوام

تـــاريــخـــ جمعه بیستم خرداد 1390ســــاعـتـــ 9:56 نـــويـســـنـده mahsa| |

شبی غمگین

شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنها و غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستیم بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستنم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد

تـــاريــخـــ سه شنبه دهم خرداد 1390ســــاعـتـــ 12:50 نـــويـســـنـده mahsa| |

خسته ام از اين هياهو،توبياكمي وفاكن

باعبور چون بهارت به دلم پنجره واكن

بيافانوس شبم باش وقت ترديد ستاره

تانگاهت مثل بارون تو چشاي من بباره

پر ازخيال بارون،مثل يك دشت شقايق

كاش توي لحظه ديدار، نمي زدنبض دقايق

تـــاريــخـــ سه شنبه سوم خرداد 1390ســــاعـتـــ 20:21 نـــويـســـنـده mahsa| |

به من چیزی بگو شاید / هنوزم فرصتی باشه

هنوزم بین ما شاید /  یه حس تازه پیداشه

یه راهی رو به من باز کن /  تو این بیراهه بن بست

یه کاری کن برای ما / اگر مایی هنوزم هست

به من چیزی بگو از عشق / از این حالی که من دارم

من از احساس شک کردن / به احساس تو بیزارم

تو هم شاید شبیه من / تو این برزخ گرفتاری

تو هم شاید نمیدونی / چه احساسی به من داری

 

 

تـــاريــخـــ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ســــاعـتـــ 18:5 نـــويـســـنـده mahsa| |

ماه من ، غصه چرا ؟!ا
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبي و پر از مهر ، به ما مي خندد !ا
يا زميني را که، دلش ازسردي شب هاي خزان
نه شکست و نه گرفت !ا
بلکه از عاطفه لبريز شد و
نفسي از سر اميد کشيد
ودر آغاز بهار ، دشتي از ياس سپيد
زير پاهامان ريخت ،
تا بگويد که هنوز، پر امنيت احساس خداست !ا
ماه من غصه چرا !؟!ا
تو مرا داري و من
هر شب و روز ،
آرزويم ، همه خوشبختي توست !ا
ماه من ! دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن
کارآن هايي نيست ، که خدا را دارند ؟ا
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزي، مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره عشق ، زمين خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادي وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !ا
او هماني است که در تار ترين لحظه شب، راه نوراني اميد
نشانم مي داد ؟ا
او هماني است که هر لحظه دلش مي خواهد ، همه زندگي ام ،
غرق شادي باشد ؟ا

تـــاريــخـــ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ســــاعـتـــ 11:56 نـــويـســـنـده mahsa| |

 

اگر از وسعت تنهایی من می پرسی

به بلندای خیال،به بلندای فرو ریختن قطره اشکی از دل

و به عمق وحشت،وحشت از آنچه حقیقت دارد

وحشت از من بی تو،وحشت از تو بی عشق

وحشت از عشق بی ما ....

شرق تنهایی من رو به سوی افق غم دارد

غرب تنهایی من پشت این تکرار است

اگر از وسعت تنهایی من دانستی

تو بیا

تو بیا تا که به دست احساس پر کنیم صفحه خالی نیاز

تا که این شمع خیال برود رو به زوال

تـــاريــخـــ یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ســــاعـتـــ 15:58 نـــويـســـنـده mahsa| |

LeiLa-DiYaKo